یکی از درسای بزرگ زندگیم🍃
شنبه هفتم خرداد ۱۴۰۱ 20:20 ~ Mohadesehدعوای بزرگ خالم و مامانم سر فروش زمین ضربه روحی بزرگی برام بود
شاید یه زمین ساده بود و سر این قضیه ۱۶۶ میلیون تومن مامانم ضرر کرد اما اینا اون قدرام مهم این نیس
مهم اینه من هر بار با دیدن کیانا با دیدن فرشته با دیدن خالم یا حتی با شنیدن اسم شون قضیه اون دعوا و گریه های مامانم تو روز تولدش تو ذهنم مرور میشه و ناراحت میشم
از ذهنم گله دارم که چرا همه خاطرات خوبی که باهم داشتیمو یادم نمیاد و فقط اون دعوای بزرگ به خاطرم میاد؟
ناراحت میشم به خاطر اون همه صمیمیتی که بین مون بود و دیگه نیس
مسافرت هایی ک قرار بود باهم بریم و دیگه نمیریم
جشن تولد هایی که قرار بود باهم بگیریم و دیگه نمیگیریم
و کلی لحظه های خوب دیگه که قرار بود داشته باشیم و نداریم
از این ماجرا خوب یاد گرفتم که هر وقت هر زمان از کسی ناراحت شدم ناراحتی مو بهش بگم اما با ملایمت و حرمت نشکنم دل نشکنم چون حرمت که بشکنه دل اگه بشکنه هیچ جوره درست بشو نیس💔