یه دختر اروم ک حرفای زیادی برای نوشتن داره وبلاگمو خیلی دوس دارم چون پناه همه بی پناهی های منه❤

دفترچه خاطرات من دفترچه خاطرات من دفترچه خاطرات من

یادداشت روز تولدم به تاریخ ۲۱ اسفند  

یکشنبه بیست و چهارم خرداد ۱۴۰۵ 0:39 ~ Mohadeseh

امسال روز تولد قشنگی نداشتم آرزو کرده بودم که تا روز تولدم صلح بشه اما نشد و با خودم شرط کرده بودم اگه تا روز تولدم صلح نشه کیک تولد هم‌ نمیخرم و نخریدم

حوصله اینو نداشتم شمع هامو فوت کنم و مثل آدم های بی دغدغه به شکل شاعرانه آرزو های محال بکنم!
همون اول صب با یه سردرد بد از خواب بیدار شدم میگرن لعنتی دیوونه ام کرده سردردم به خاطر استرسه چون کل دیشب استرس اینو داشتم بازم قراره حمله بشه
تو حمله دو روز پیش دقیقا صد متری خونه مونو زدن و صدای خیلی وحشتناک انفجار هنوز توی مغزمه با اختلاف وحشتناک ترین صدایی بود که تو عمرم شنیدم پاسگاه رو زدن ترکوندن و اداره پست که کنارش بود هم در حد ۸۰ درصد از بین رفته خداروشکر هردو ساختمونو خالی کرده بودن و هیشکی نمرده ولی کل شیشه های ساختمون های اطراف از بین رفته
کل روز تو تختم بودم و اشرف رویا نگا کردم بعد افطار حاضر کردم بعد افطارم بازم حالم خوب نبود اما ده شب به بعد حالم بهتر شد و خونه تکونی هارو شروع کردم
بابا برا کادو تولد واسم ماشین جدید خریده ولی متاسفانه روز تولدم ماشین رو نیاوردن خیلی دلم میخواست که ماشین امروز برسه به دستم و حداقل اتفاق خوب روزم باشه ولی ماشینم نرسید البته هنو قطعی نیس معامله ماشین برا همین از ته دلم برا ماشین نمیتونم هنوز خوش حال باشم
یک چهارم قرنه که دارم زندگی میکنم اوج جوونی نمیدونم واقعا چه سنی هس؟ ولی واقعا احساس پیری میکنم در عین حال هنوز خودمو بچه میدونم
خدایا امسال اولین باره شب تولدم با شب قدر یکی شده تورو به این شب عزیز قسم میدم که بدبختی رو از من و از کشورم دور کن و دعای همیشگیم اینه که ظهور امام زمان رو عمرم قد بده و ببینم و زودم ببینم
ایشالا داداشم تو کنکور هر چی به صلاحشه قبول شه و منم امسال هر اتفاقی که واسم خیره رقم بخوره
بابام تو کارش موفق باشه و تو مسیر درست جلو بره
مامانم از حس های بد دور باشه همیشه
مامان بزرگ سرحال تر و سلامت تر باشه
و اتفاق بدی برا هیچ کسی نیفته
و کارخونه هم چرخش هم برا ما و هم برا زحمت کش های کارخونه بچرخه و پر برکت باشه

الهی آمین

ببخش که دعاهای امسالم خیلی طولانی بود اخه امسال بیشتر از هر سالی نگرانو پر از آشوبم
هنوز امیدوارم هفته دیگه جنگ تموم شه و آدمای بیشتری کشته نشن
به نظرم همه جنگ های دنیا بیهوده و بی معنی ان ما همه مون انسانیم ولی چرا به خاطر خودخواهی یه عده آدم کم به جاش کلی آدم کشته میشن؟
بدبختانه حتی خیلی جنگ ها به خاطر این بوده که یه پسری از یه دختر طایفه دشمن خوشش میومده و به خاطر یه عشق اونم شاید یه عشق گذرا هزاران ادم کشته شدن
یا مثلا جنگ الان به خاطر اینه که دوتا دیوونه ترامپ و نتانیاهو یکم قدرت دست شون افتاده و میخوان کل دنیا دور سر اونا بچرخه و فک میکنن که اونا خورشیدن!با خودم فکر میکنم خدایا چرا پیر خرفتی مثل ترامپ باید زنده بمونه ولی ۱۶۸ تا بچه کوچولو و حتی کلی نوزاد پاک از این دنیا برن؟

آمارگیر وبلاگ