یه دختر اروم ک حرفای زیادی برای نوشتن داره وبلاگمو خیلی دوس دارم چون پناه همه بی پناهی های منه❤

دفترچه خاطرات من دفترچه خاطرات من دفترچه خاطرات من

و بنویسم از شب یلدا

دوشنبه یکم دی ۱۴۰۴ 2:22 ~ Mohadeseh

امسال دوتا شب یلدا برگزار کردیم

شب یلدا اولی رو پنجشنبه شب خونه مامان بزرگم برگزار کردیم که با حضور وروجک دو ساله فامیل اسرا کوچولو برام خیلی جذاب تر شد و کلی با فسقلی های فامیل عکس گرفتیم

دخترخالم میگف قبل اینکه بیایم بچه ها ازم میپرسیدن محدثه هم اومده؟

میگه بهشون میگم چرا از محدثه می پرسین؟😂

و وقتی اومدن بچه هاش اومدن نشستن پیش من و کلی واسم حرف زدن و دخترخالم میگف الان میفهمم که چرا میپرسیدن محدثه اومده یا نه؟😂

خداروشکر حداقل تو این دنیا مورد علاقه بچه ها هستم🫠

اون شب کلی چیزای خوش مزه خوردیم خوراکی متفاوت امسال فینگر فود هایی بود که مامانم درست کرده بود و بعد مدت ها باقالی هم خوردم که باز مامانم درست کرده بود و کلی هم چیز میز خالم درست کرده بود‌.

و امشب بابام خیلی دلش میخواست که بریم خونه عموم و رفتیم اونجا و کلی با دخترعموم حرف زدیم منم ژله بستنی رولی درست کرده بودم و خداروشکر خوب از آب دراومد و بردم خونه عموم

دیروزم کلا درگیر اتاق تکونی بودم باز کل میز ارایشو با نظم ترتیب چیدم و در اخر دو بار میکاپ کردمو شستم دیوونه هم نیستم

و یه چیز جدید که کشف کردم رو ته مونده ریملم که یکم خشک شده بود یه ذره چایی داغ ریختم و خوشبختانه ریملم از روز اولشم قشنگ تر شد 😎

این ترفندو تو اینستا دیده بودم و برخلاف تصورم جواب داد

و متاسفانه هنوز از زبان تخصصی چیزی نخوندم و فردا رو دیگه باید رگباری درس بخونم تا جبران کنم

آمارگیر وبلاگ